| خُفاش
|
| خفاش| آنچه گذشت | تماس با فرشته تاریکی |
جوابی نیست مارا؟؟
دگر از پرواز در این قفس هم دل نخواهم کند باز دوباره خفاش رو دیر آپ کردم .سال نو هم رسید...ساله جدید...>آیا فرقی هم دارد
همه دل بسته هایم از هم در هم شکست
به دنیای خود به آرامی چشم بستم
به گاز گرفتن سگی آرامشم را کابوس دیدم
ندیدم نماندم دویدم با اضطراب به دیواری از اندوه چسبیدم
نخواستم کمک ندیدم نوری و نخواندم از امید
ماندم به ماتم ندیدم باوری به اسم امید
بودنش به حرف بود یا به طنز
هیچ نبود جز یاوه گویی به حتم
دلم صدایم کردپر از اندوه پر از غم
به فریادی کوفت من را که چرا این چنین میکنی با من
چرا به سرابی از آرزو وبه نداشتن خوشی محکومم میکنی
چرا خوش نمیکنی دلت را که من باشم خوش به کوچکترین خواستن داشتنها
چرا از غم است دیوارم و انده است سقفم
چرا نوری که رفت کورم کرد و نیامد شمعی و نورکی دگر
بی جواب ماندم اما پر از جواب بودم
به شرمندگیم هیچ نگفتم با دلم
تنها این چنین چرخیدم از خودم که
به هیچ دل نبستن هیچ نخواستن بهتر از دیدنه تلخکامی است
آن هم هر دم بی شک و بی هیچ استثنایی .
فرشته تاریکی.سیاوش
| لینک |
چند تا خط خطی!!!!...؟؟؟
تو هم میشنوی؟صدای بال زدنه! آره صدای بال زدنه..!!ولی معمولی نیست.انگار سنگینه! امشب چقدر سرد شده.فکر کنم امشب هوا هوس قربانی کرده. اونجارو ببین مطمئنم صدای بالای اون بود.! چی کجا..کدوم وره؟ اوناهاش اون بالاست قشنگ نگاه کن. آره آره دیدمش.حتما همین بوده...؟! ___________________________________________ میگفت:همه چیزو فراموش کن .کاری نداره میتونی. می گفتم:چی داری میگی کاره من نیست. میگفت:چرا؟من تونستم تو هم میتونی.کاری نداره. می گفتم:نمیشه .چطور میتونی این حرفارو این حرف رو بزنی. (با خودم میگفتم با این حرفاش داره میگه انسان نباش معرفترو تف کن بیرون)آخر بازیمون چون نتونستم وبازیرو باختم..هه و چون اون تونست برنده شد.خنده داره باختم..چون .... رنگم پریده...وقتی میرم جلوی آیینه میفهمم که من رو میفهمه حرفام رو میشنوه.بعضی وقتا صدای خنده ی آیینه تو گوشم میپیچه که داره به زندگیم به من میخنده..همیشه جلوی آیینه سرم پایینه..باهاش حرف میزنم. فرشته تاریکی
| لینک |
دست گرمی
ودوستانی در دنیایی متفاوت ...آیا این دوستان همانند مکانشان مجازیند...آیا مجازیند... با اینکه وابسته این دنیا و خونه ی تاریکم بودم ناچارن ازش دور شدم و حال تونستم مجددا به این دنیا باز گردم. خفاش رو نگه داشتم ...درسته یکم خوابش طولانی شد ولی همون خفاشه حالا یا بزرگتر یا پخته تر یا خسته تر بچه تر... مینوشت...آروم و سرد...به فراوانی بود جنون موجود...سرد کرد خنده...رد نور بر نگاهش...هیس میرسد میرسد به گوش صدایی..آروم باش زجه است که خرامان میرسد صدایش...زجه ی زمین... . خوشحالم که میتونم با دوستای قدیمیه زمان رفته دوباره تماسی و رابطه ای داشته باشم...هر چقدر که مجازی باشه بازم خوبه. و من میشود گفت کمی خوشحال ..اندک .. دلگیر نشو غصه هنوز از توام پر..لالایی غم بر گوش..میسپارم خود را بر هیچ...خیالهای رنگارنگ سیاه...بر چه میخندید ...به شادیه نیامده رفته ام...لالایی میخواند کسی...مادر نیست...نمیدانم...نمی فهمم..لالایی سرد است...شاید ناله است و دست کاریه باد لالایی به گوشم می رساند.. فرشته تاریکی
| لینک |

